
سلام .
نمیدونم از کجا باید شروع کرد . از کجا بگم . از بدبختیها یا از افتخارات .
فقط میگم که ما یه نژاد اصیل هستیم .نباید بزاریم که هرکاری که دلشون میخواد به سر تاریخ ما بیارن مشکلات یکی یا دوتا نیست
میخوای جلوی دزدیده شدن آثار تخت جمشید رو بگیری سد سیون رو میسازن میخوای جلوی آب گیری سد روبگیری میرن سراغ بیستون که اونو تخریب کنن .
اول آثار با ارزش مون رو نابود میکنن بعد میرن
سراغ خورده ها , همه این آثاربرای ما با ارزش هستن , یه عده هم که با دست های نازنینشون و یه تکه زغال , روی این آثار نقاشی میکشن
تا میگی چرا این کار رو میکنی با کمال پررویی میگه به شما چه
کسی پیشنهادی نداره که ما باید چه کار کنیم . برای بعضی ها هم بودن یا نبودن این آثار هیچ فرقی نداره بیا با هم یکی بشیم و ایران رو از نو بسازیم تا کی رنج و عزاب دیگه بسه
بيا لب واكنيم هم غصه ي من
بيا بيدار كنيم خوابيده ها رو
بيا آشتي بديم با قصه هامون
تمام دستاي از هم جدا رو
بيا گلخونه كن ويرونه ها رو
كه قمري جاي زاغا رو بگيره
نمي خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوي غربت بميره
قفلاي خوني صندوقچه ي ما
هزارون ساله گم كرده كليده
بيا با قلبامون رستم بسازيم
كه اون كه دشمنه ، ديو سفيده
بيا قفل و كليد رو مهربون كن
كه سخته سوت و كور خونه هامون
بيا با دستاي هم پل ببنديم
كه رد شه قاصد از رودخونه هامون
اگه شب مثل زندون تنگ و تاره
كليد صبحمون تو دستاي ماست
اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست
چراغ راهمون خورشيد فرداست